|
مهرورزی
|+| نوشته شده توسط ساعد در سه شنبه 16 اسفند1384 و ساعت 16:16 جاده وجود
كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالی رنجور و كوچك كنار راه ایستاده بود.مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زیر لب گفت: ولی تلختر آن است كه بروی و بی رهاورد برگردی. *** هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نا امید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. |+| نوشته شده توسط ساعد در پنجشنبه 11 اسفند1384 و ساعت 6:27 تعطیلی موقت وبلاگ
به احترام امامان بزرگوار شیعه |+| نوشته شده توسط ساعد در پنجشنبه 4 اسفند1384 و ساعت 2:19 بالاخره پروین چی شد؟
|+| نوشته شده توسط ساعد در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 0:16 |
|




خداحافظی چند وقت پیش پروین رو که ۴۸ ساعت بیشتر دوام نیاورد یادتونه؟
